بسم الله القاصم الجبارین
اخیرا یکی از سران فتنه بدجوری قاطی کرده و از سر بیکاری و عقده عدم توجه افکار عمومی دست به اقداماتی جالب توجه می زند !

اول صبح – نزدیک های رسالت
پرایدی با سرعت کم در حال مسافرگیری است. مسافران عجله دارند و ...
راننده در حالی که به سمت راست نگاه می کند .
مسافر : آقا میدون تجریش ؟
راننده : نه !
مسافر : مترو ؟
راننده : نه !
مسافر : آقا دربست قلهک !
راننده : ( پچ پچ کنان و با خوشحالی ) اینم روزی امروز ما ! بفرمائید .
مسافر : آقا لطفا عجله کنید دیرم شده !
راننده : قانون ! فقط سرعت قانونی !!
مسافر چند دقیقه ای قیافه راننده رو نگاه میکنه و بعد سوال می پرسه : ببخشید شما خیلی آشنا می زنید !
راننده : دقت کن شاید شناختی !
مسافر : فکر کنم شما رو توی یه سریال دیدم . درسته ؟!
راننده : یه خورده دقت کن !
مسافر : آره بابا همون فیلم دزدان مادربزرگه ! مگه نه ؟!
راننده در حالی که عصبانی شده می گه : بگذار یه خورده راهنمائیت کنم . بعد با حالت خاص خودش ادامه میده ، انتخابات ... مسافر میپره وسط حرفش و میگه : دیدی اشتباه کردم ! ای داد بی داد ! شما دوبلری ! آقا من خیلی صدای شما رو دوست دارم علی الخصوص نقش گربه نره رو که آخرت دوبله کرده بودین !
راننده در حالی که نفس های خودش را کنترل می کنه به مسافر می گه : شما دقت کن ! انتخابات ، تقلب ، کودتا ... دوباره طرف می پره وسط حرف راننده و میگه : ای تو روح اون متقلب غلطی ! راننده با چهره خندان می گه : شناختی ؟ مسافر : بی همه چیز رای ما رو دزدید ! راننده در حالی که چشماش از خوشحالی گرد شده باز میگه : آره همینه ! شناختی ؟
مسافر: آدم کش بی ناموس ! هرجایی !
راننده از خوشحالی دیگه داره پرواز میکنه ! میگه : شناختی یا نه ؟!
مسافر : هان ؟ عوضی 13 میلیون رای ما رو دزدید ! حواسم پرت شد ! چی می گفتی ؟!
مسافر با چشم های گرد شده توی آینه زل زده و با تعجب وصف ناپذیر راننده رو نگاه می کنه ! بعد میگه : بزن کنار ! ... (فحش هایی که به راننده میده و قابل گفتن نیست سه نقطه میشه ) بزن کنار...،
راننده سرعت رو کم میکنه و میزنه کنار !
مسافر عصبانی از ماشین پیاده میشه و درب رو محکم می بنده بعد راهش رو میگره و میره !
راننده با صدای بلند داد میزنه : کرایت رو بده ! آدم کش ، قمه کش ، مزدور !
مسافر که هنوز چند قدمی از ماشین فاصله نگرفته بدو بدو میاد طرف ماشین و سرش رو از پنجره میکنه تو و میگه : چیزی گفتی ؟
راننده که حول کرده : من خیلی وقته دیگه چیز نمی گم ! فقط می خواستم بگم سفر خوبی داشته باشید.
مسافر: آهان ! فکر کردم فحش دادی ؟
راننده : نه عزیزم من فقط گفتم : ادب مرد به ز دولت اوست !
مسافر در حالی که قاطی کرده : ای تو روح اون دولت نداشتت ... راننده در این حین میزنه روی گاز و الفرار !!
کمی آن طرف تر یک نفر با شلوار راه راه گشاد و تیشرت شکلاتی جلوی مترو قلهک ایستاده ، ریش پرفسوری و کلی تیپ سانتی مانتال ! راننده که بهش نمیاد راننده تاکسی باشه فریاد میزنه : سید خندان ! سید خندان دو نفر ! سید خندان دو نفر !
آقا سیدخندان ؟ خانم سید خندان ؟
یک پیر مرد با قیافه ای مشکوک آروم جلو میاد !
پیری : آقا دربست هم میری ؟
راننده : مسافر دارم داداش !
پیری : اشکال نداره مسافرات رو برسون بعد من رو هم ببر مقصد !
راننده با شعف : بفرمایید !
توی راه !
یک موزیک ملایم ایتالیایی با محوریت ویالن داره از پخش ماشین به گوش میرسه !
یکی از مسافرها : ببخشید آقا آهنگ دیگه ای ندارید ؟
راننده: چرا ولی بگذار اول این تموم بشه !
مسافر : مگه ایتالیایی هم متوجه میشی ؟
راننده : نه ! ولی جوون داداش ما رو یاد یه خاطراتی میندازه که بیا و ببین ! یادش بخیر !!
مسافر : میگن خیلی با تمدن هستند ؟!
راننده در حالی که چشماش پر از اشک شده می گه : تمدن ؟! آره یه وقتی به من همین رو میگفتن !
مسافر دیگه : میشه بزنید کنار ؟
راننده : بفرمایید .
مسافر یه 500 تومنی کهنه رو میده دست راننده و میره پایین !
راننده با چهره ای خندان میگه : آقا 600 تومن میشه !
مسافر : در حالی از ماشین دور میشه و محل نمیگذاره میگه : اهو ! باش تا بهت بدم !!
راننده یکدفعه قاطی میکنه و میگه : آقا آدم باش ! مگه شما چند نفرید که هو می کنید ! کاری نکنید بدم بیرونتون کنند !
بعد از گفتن این جملات عجیب ، راننده بر میگرده عقب رو نگاه میکنه ! مسافرها هاج و واج دارن نگاش میکنند !
کمی آن طرف تر !
مکان : شهر ری – خیابان قم
یه پیکان قرمز جوانان که عکس شاخ گاو سامری روی کاپوتش حک شده با صدای موسیقی بلند داره میاد ! همه بچه های خط میرن طرف ماشین ها که برای این یارو جا باز کنند !
فری: تقی بدو ! قاطیه اومد ! بدو که الان شر میشه !!
تقی : خدا به خیر کنه این دیوونه رو چرا نمیگیرن ؟!
راننده پیکان قرمز : سام علیک برو بچس خط ! ریدیفین ؟! زنده اید هنوز ؟ هنوز به دیار فانی نشتافتید ؟!
بعد میزنه اول صف ماشین های خط و میاد پایین ! با صدای لاتی و بلند : کهریزک ! کهریزک ! خانم کهریزک ؟ ! آبجی کهریزک ؟
پخش ماشین به تراک بعدی میرسه . ساسی مانکن – مانکن – حسین مخطه – مخطه- دیس دیس دوب کوپس ! پیرمرد در حالی که به حرکات نیمه موزون مشغوله ! میگه : یادش بخیر !!
یک ساعت بعد آگاهی تهران !
هر سه نفر بازداشت شدن !
راه روی پلیس
افسر جوان سه نفر رو به داخل اتاق ریاست میبره .
رئیس : بازم شما ؟! خجالت بکشید از این سن و سالتون !
بعد با اشاره به افسر میگه : دوباره چکار کردند ؟
افسر : قربان این پروندشونه !
نفر اول در حالی که زیر چشمی به رئیس نگاه میکنه میگه : دوباره پرونده سازی کردن شروع شد !
رئیس: چیزی گفتی ؟
نفر اول : هیچی داشتم با خودم فکر میکردم ! یاد یه خاطره از امام افتادم که ...
رئیس : مگه تو نمیدونی نباید با ماشین شخصی رانندگی کرد ؟ حالا این مهم نیست چرا با مردم درگیر میشی ؟
نفر اول : کدوم درگیری ؟!
رئیس : بگم ؟! بگم ؟!
نفر اول : دوباره شروع شد ! بابا به جوون نن جوون این (اشاره به نفر سوم ) طرف گفت فتنه ! منم بهش گفتم ادب مرد به ز دولت اوست !
رئیس : همین ؟
نفر اول : خب ! نه همش !
رئیس : اینجا نوشته به یک عده گفتی مردم خدا جوی !
نفر اول : مگه این فحشه ؟!
رئیس : از فردای بیانیه شما شد فحش ! در ضمن همش همین نیست ! بهشون گفتی ساندیسی های سیب زمینی خور !
یکدفعه سه نفری میزنن زیر خنده !
رئیس محکم میکوبه روی میز و داد میزنه هو !! ساکت !
نفر دوم بدون اراده میگه : هو !! مگه شما چند نفرین هو می کنین !؟ آدم باشین ! کاری نکنید بدم بندازنتون بیرون !
رئیس : تو سشورسش(سین شین میزنه!) رو در آوردی ها ! بعد با تحکم می پرسه : اون پیر مرده کی بود بردی سفارت انگلیس ؟! چرا وقتی بهت ایست دادن گاز دادی رفتی تو در سفارت ؟!
نفر دوم : داداش من مرده شورم ! طرف گفت دربست من هم گفتم باشه ! یارو گفت برو در خودش باز میشه ! چه میدونستم دیونست !
رئیس : آخه این بار سومه که با مسافر داری میری توی در سفارت ! بار اولت که نیست ! این بار دیگه کارت تمومه !
نفر دوم در حین صحبت رئیس ، بی توجه به رئیس داره آهنگ ایتالیایی رو زمزمه می کنه !
رئیس : هو !!
نفر دوم : یک دفعه برق می گیرش دوباره بی اراده میگه : اُهو ! مگه شما چند نفرید هو می کنید ؟ آدم باشید ! کاری نکنید بدم بیرونتون کنند !
رئیس با تعجب و چشمهای حیرت زده : سشورسش رو در آوردی !
نفر دوم با عصبانیت : کدوم سورس ؟! به روح شهید آبراهام لینکلن من تا حالا سوروس ندیدم !
رئیس : ای وای ! بسه ساکت !
بعد رئیس رو میکنه به نفر سوم و میگه : تو چرا آدم نمیشی ؟!
نفر سوم : مگه چکار کردم ؟
رئیس : رو به افسر . بیاریدشون تو !
افسر میره بیرون از اتاق و بعد از چند دقیقه با چهار تا خانوم اون جوری میاد تو !
نفر اول میزنه به نفر دوم بعد زیر چشمی به نفر سوم و اون خانوم ها نگاه میندازن ! نمیتونند جلوی خندشون رو بگیرن !
نفر اول زیر لب میگه : انا لله و انا الیه راجعون ! کلکش کندست ! نفر دوم میگه : به ! پس خبر نداری ! این دیگه کارش شده همین ! بعد با حسرت میگه : ای ایتالیا !
رئیس دوباره میکوبه روی میز و میگه : آقای ... این ها چیه ؟ بگو ببینم !
نفر سوم : اِ زرنگی ؟! اول تو اردبیل رو بگو تا منم جزایری رو بگم ! بعد با یک نگاه جستجو گرانه میگه : پس اون یکی کو ؟!
رئیس : کدوم یکی ؟
افسر : قربان یکی دیگه هم بود که در رفت !
رئیس با عصبانیت : عجب آدم دیوانه ای این ! ؟
نفر سوم با یک نگاه خاص به رئیس : چقدر شد ؟ ؟
رئیس : چی چقدر شد ؟!
نفر سوم : وقتم چقدر مونده ؟
رئیسبا عصبانیت و حیرت : این بابا دیونست ! خدایا کی می خوای من رو از دست اینها نجات بدی ؟!
رئیس : اینها همه به کنار ! چرا همش قول 50 هزار تومنی میدی؟!
نفر سوم : دست خودم نیست ! فکر می کنم بگیره!
رئیس : چرا همش تو رو یک جا و سر یک نقطه خاص می گیرن ؟ طرف کهریزک چکار داری ؟
نفر سوم : اِ زرنگی تواول ... رئیس میپره وسط نطق طرف و میگه : بیا این دیونه ها رواز جلو چشمام دور کن !
نفر اول در حالی که دارن میبرنش بیرون : من حق شما رو می گیرم ! با اینکه همه رسانه ها دست خودشونه اما من از داخل زندان هم با شما صحبت خواهم کرد. بیانیه میدم و ...
و این ماجرا ادامه ندارد !
منبع :
http://peirovelayat.blogfa.com/