معتدل یعنی کاری کنی بهت نگن افراطی، کاری کنی که هم دوست ازت راضی باشه هم دشمن، کاری کنی که نه سیخ بسوزه نه کباب.

معتدل یعنی اگر باید کاری را میکردی، اول نگاه کنی ببینی بعدش فحش میخوری یا نه، یعنی باید آسته بری، آسته بیای، که کسی سیخت نزنه!

معتدل یعنی یک جمله رو خیلی قشنگ بگی: "بالاخره هر دو طرف اشتباهاتی داشتند!" یعنی اگر طرف یکی رو بگیری، خدای نکرده مریدای اون طرفت پر میشن!

معتدل یعنی اگر دشمن به کشورت حمله کرد، کلاس خودتو حفظ کن و از اون اوج ژست پایین نیا،میدان نبرد مال افراطی هاست! اونوقت اگر سرباز خودی اشتباهی کرد، فریاد وا اسلاما سر بده و خواهان محاکمه اشتباه کاران باش!

معتدل یعنی هرچقدر تیشه به ریشه کشور و دینت زدند، تقیه کن که "لا دین لمن لا تقیه له"، ولی اگر کسی خواست به دین و کشورت خدمت کند، بشین بالا و هی دستور بده و منتظر یه ایرادی باش تا نق بزنی و ثابت کنی که افراطی نیستی!

معتدل یعنی اگر دشمن رئیس کشورتو به رسمیت نشناخت، افراطی نباش، تو هم به رسمیت نشناس!

معتدل یعنی کدام دشمن؟ چه کشکی؟ چه توهماتی! همه چیز زیر سر افراطکاری شماست که توی مناظره زیادی حرف زدی! ولی امر بگه، بالاخره من هم برای خودم کسی هستم!

معتدل یعنی من اعتراض دارم، که چرا نیروهای دشمن رو دستگیر کردید؟! چرا رئیس ما جشن پیروزی گرفت؟! چرا ولی امر ما به خواسته های دشمن توجهی نمیکند؟!!!

معتدل یعنی من که حاضر نیستم آبرویی که یک عمر جمع کردم بدم بره! رساله چی میشه؟ مرید چی میشه؟ پست و میز و اعتبارم چی میشه؟ اصلا اون افراطیه چرا منو نکرد وزیر؟! چرا حزب منو نذاشت سر کار؟ چرا به نصایح من عمل نکرد؟

.

.

.

ما همین جا میشینیم، تو و بقیه اون افراطی ها هم برید همه چیزو درست کنید تا ما هم بیایم! افراط هم نکنید. ما هم نق میزنیم، چون معتدلیم، پس هستیم!

منبع : طلبه ی دانشجو